پرسش‌ و پاسخ

پرسمان قرآنی(ویژه جلسه مودت)

با مطالعه منابع وتفاسیر «فقط برداشت» خودرا به زبان ساده از آیه شریفه 34سوره توبه : وَ الَّذينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ. در دو سطر ارسال نمائید آخرین مهلت پاسخ روز یکشنبه هشتم مرداد خواهد بود.

 

آتش باختیار(کارفرهنگی تمییز)

برداشت خودرا از آیه55سوره نور در4سطر ارائه فرمائید .لازم به یادآوری است فقط ارسال «برداشت خویش» مد نظر وقابل قبول خواهد بود .

اعلام نفرات برتر از طریق کانال تلگرامی( . اطلاع رسانی خواهد شد(@khatib110

نمود بخل/خلاصه تفسیرآیه24(96/03/30)

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿٢٤﴾

اين جمله صفت و نشانى كل مختال فخور را مى‏ دهد، و مى‏ فهماند كه اگر خدا آن دو را دوست نمى‏دارد، چرا نمى‏ دارد، براى اينكه اگر بخل مى‏ ورزند انگيزه‏ شان اين است كه مال خود را كه تكيه‏ گاه آنان در اين اختيال(گردن کشی) و افتخار است از دست ندهند، و اگر به مردم هم سفارش مى‏ كنند كه آنها هم بخل بورزند براى اين است كه هر چه را براى خود مى‏ خواهند براى ديگران نيز مى‏ خواهند،

و نيز مى‏ خواهند كه سخاوت و بذل و بخشش در مردم شايع نشود، چون اگر شايع شود بخل آنان بيشتر نمود مى‏كند..

" وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ"- يعنى كسانى از انفاق در راه خدا رو گردانند، و از مواعظ او پند نمى‏گيرند كه اطمينان قلبى برايشان حاصل نمى‏شود، كه صفت دنيا و نعمت بهشت همان است كه خدا بيان كرده، و همچنين باور ندارند كه تقدير امور به دست اواست، چون او غنى است و احتياجى به انفاق آنان ندارد، و حميد هم هست، در آنچه مى‏كند محمود و ستوده‏ است.

مهمترين اسباب بخل:

اوّل: براى آن كه خواستار فخر فروشى و افزون جويى هستند و مى‏پندارند كه انفاق از دارايى آنان مى‏كاهد، و در حديث آمده است «درى از كار دنيا بر بنده گشوده نمى‏شود مگر آن كه درى دوچندان از حرص و آز بر او گشوده شود». « بحار الانوار، ج 77، ص 160»

دوم: اين كه حس مى‏كنند از همه كس بى‏نياز و اين احساس در درون آنان چنان بزرگ مى‏شود كه گمان مى‏برند از ثواب و پاداش خدا نيز بى‏نيازند، و از اين رو به دعوت به انفاق پاسخ نمى‏دهند و راه حق را تقويت نمى‏كنند.

عوامل تشویق به بخل:

1- براى آن كه بخل خود را با ايجاد جريان و مجموعه‏اى از بخيلان در اجتماع توجيه كنند تا بخل آنان نادر و بى‏مثل و مانند نباشد.

2- براى حفظ حالت طبقاتى كه امكان استبداد و بهره‏كشى و فخر و تكبّر را براى آنان فراهم آورد، امّا اگر فاصله طبقاتى بين دو طبقه توانگران و فقيران از بين برود و پر شود آن گاه مالداران به چه كس تكبّر كنند و به كدام كس فخر فروشند و از كه بهره گيرند و بر كه خودسرانه فرمان رانند؟

3- منافقان بازداشتن مردم را از انفاق و فراخواندن آنان را به بخل وسيله‏اى براى منحرف كردن آنان از راه خدا و جنگ با رسول و رسالت او مى‏دانند كه جهانيان را به عدالت و ايستادگى در برابر وضع طبقاتى ناهنجار و بهره‏كشى از مردم و. و ... فرا مى‏خوانند و اين همه با منافع و مصالح آنان مخالفت دارد. خداى تعالى گويد: «هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ « المنافقون/ 7»- اينان همانهايند كه مى‏گويند: به آنها كه گرد پيامبر خدايند چيزى مدهيد و انفاقى نكنيد تا از گرد او پراكنده شوند. و حال آن كه خزاين آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان نمى‏فهمند،» و اين آيه به هدف و غرضى ديگر از امر كردن منافقان به بخل ورزى اشاره مى‏كند، و شايد آيه سوره حديد اشاره‏اى باشد به نقش منافقان در مبارزه با رسالت و دعوت به روى گرداندن از پيامبر و حق.

نکوهش بخل در روایات:

پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) گفت: «بخيل از خدا دور است، از مردم دور است و به آتش نزديك است» « بحار الانوار، ج 73، ص 308» و امام على (عليه السلام) گفت: «بخل جامع‏ بدترين عيبهاست و افسارى است كه بدان وسيله آدمى به هر بدى كشانده شود»، « بحار الانوار ، ص 307» و گفت: «نگريستن به بخيل دل را سخت مى‏كند،» « بحار الانوار ، ج 78، ص 53» و امام صادق (عليه السلام) گفت: «بخيل را از گزند بخلش همين بس كه به پروردگار خود بد گمان است، كسى كه به آخرت يقين دارد در بخشش كرم مى‏كند» « بحار الانوار ، ج 77، ص 147» و از امام رضا (عليه السلام) مروى است كه گفت: «از بخل بپرهيزيد زيرا بخل آفتى است كه در آزادمرد و مؤمن نمى‏باشد، براستى بخل خلاف ايمان است». « بحار الانوار، ج 78، ص 346»

 

زنگ بیدارباش/خلاصه آیات22-23(96/03/30)

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الأرْضِ وَلا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ

هر رنج و مصيبتي که در زمين (از قحطي و آفت و فقر و ستم) يا در نفس خويش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ ما) ثبت است و البته اين کار بر خدا آسان است. ( ﴿٢٢﴾

لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد ﴿٢٣﴾

آرى! مصائبى كه در زمين رخ مى‏دهد همچون زلزله‏ ها و سيل ها و طوفان ها و همچنين مصائبى كه در نفوس انسانها واقع مى‏شود مانند مرگ و ميرها، و انواع حوادث دردناكى كه دامان انسان را مى‏گيرد همه آنها از قبل مقدر شده است، و در لوح محفوظ ثبت است.

ولى بايد توجه داشت كه مصائبى كه در اين آيه به آن اشاره شده، تنها مصائبى است كه به هيچ وجه قابل اجتناب نيست و مولود اعمال انسانها نمى‏باشد و گر نه مصيبتها، و ناكاميهايى كه تنها معلول گناهان و سهل‏انگارى خود انسان است، راه مقابله با آنها موضع گيرى صحيح در برنامه‏هاى زندگى است.

و منظور از «لوح محفوظ» علم بى‏پايان خداوند است، و يا صفحه جهان خلقت و نظام علت و معلول كه آن نيز مصداق علم فعلى خداوند است‏

فلسفه تقدير مصائب در لوح محفوظ ؟

آيه مورد بحث پرده از روى اين راز مهم برداشته، مى‏گويد: «اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد» (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ).

اين دو جمله كوتاه در حقيقت يكى از مسائل پيچيده فلسفه آفرينش را حل مى‏كند، چرا كه انسان هميشه در جهان هستى با مشكلات و گرفتاريها و حوادث ناگوار رو بروست، و غالبا از خود سؤال مى‏كند: با اين كه خداوند مهربان و كريم و رحيم است اين حوادث دردناك براى چيست؟

قرآن مى‏گويد: «هدف اين بوده كه شما دلبسته و اسير زرق و برق اين جهان نباشيد».

اين مصائب زنگ بيدارباشى است براى غافلان و شلاقى است، براى ارواح خفته، و رمزى است از ناپايدارى جهان، و اشاره‏اى است به كوتاه بودن عمر اين زندگى.

آرى اين مصائب شكننده تفاخر و غرور است، لذا در پايان آيه مى‏افزايد «و خداوند هيچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد» (وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ).

تنها كسى گرفتار اين حالات مى‏شود كه مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها كه قابل بيدارى و هدايتند اين مستى و آثار آن را از بين مى‏برد.

افراد با ايمان با توجه به آيه فوق هنگامى كه به نعمتى از سوى خدا مى‏رسند خود را امانتدار او مى‏دانند، نه از رفتن آن غمگين مى‏شوند و نه از داشتن آن مست و مغرور.

كلمه" مصيبت" به معناى واقعه و حادثه‏اى است كه به انسان يا هر چيز اصابت كند، و اسم فاعل از مصدر اصابت است، و از اصابه تير به هدف منشا گرفته، و هر چند اصابه حادثه از نظر مفهوم اعم است، هم شامل اصابه حوادث خير مى‏شود و هم اصابه حوادث شر، و ليكن استعمال آن در شر غلبه دارد، در نتيجه هر وقت كلمه" مصيبت" اطلاق شود بلاء و گرفتارى به ذهن تبادر مى‏كند، و در آيه مورد بحث هم به همين معنا است، و مراد از" مصيبتى كه در زمين و از ناحيه آن به انسانها مى‏رسد" قحطى و آفت ميوه‏ها و زلزله‏هاى ويرانگر و امثال آن است، و مراد از" مصيبتى كه به جان آدمى روى مى‏آورد" بيمارى و جراحت و شكستن استخوان و مردن و كشته شدن و امثال آن است، و مراد از" برء" كه مصدر فعل" نبرأها" است خلقت از عدم است، و ضمير در فعل مذكور به مصيبت بر مى‏گردد.

 مختال" به كسى مى‏گويند كه دچار خيلاء و تكبر شده باشد، و تكبر را از اين جهت خيلاء مى‏گويند كه متكبر چيزى را كه در خود سراغ دارد فضيلتى براى خود خيال مى‏كند- راغب چنين گفته. «2» و" فخور" به معناى كسى است كه زياد افتخار و مباهات مى‏كند، و اختيال (كه مصدر است براى كلمه مختال)، و نيز افتخار ناشى از اين مى‏شود كه انسان توهم كند كه آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است، و اين بر خلاف حق است، چون او فعلى را كه بايد مستند به تقدير خدا كند به استقلال نفس خود كرده، و اين اختيال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، كه خدا آن را دوست نمى‏دارد.

صفحه1 از4

© کلیه حقوق این وب‌سایت محفوظ و متعلق به اصغر توکلی می‌‌باشد.
استفاده از مطالب بلامانع است.