پرسش‌ و پاسخ

زنگ بیدارباش/خلاصه آیات22-23(96/03/30)

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الأرْضِ وَلا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ

هر رنج و مصيبتي که در زمين (از قحطي و آفت و فقر و ستم) يا در نفس خويش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ ما) ثبت است و البته اين کار بر خدا آسان است. ( ﴿٢٢﴾

لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد ﴿٢٣﴾

آرى! مصائبى كه در زمين رخ مى‏دهد همچون زلزله‏ ها و سيل ها و طوفان ها و همچنين مصائبى كه در نفوس انسانها واقع مى‏شود مانند مرگ و ميرها، و انواع حوادث دردناكى كه دامان انسان را مى‏گيرد همه آنها از قبل مقدر شده است، و در لوح محفوظ ثبت است.

ولى بايد توجه داشت كه مصائبى كه در اين آيه به آن اشاره شده، تنها مصائبى است كه به هيچ وجه قابل اجتناب نيست و مولود اعمال انسانها نمى‏باشد و گر نه مصيبتها، و ناكاميهايى كه تنها معلول گناهان و سهل‏انگارى خود انسان است، راه مقابله با آنها موضع گيرى صحيح در برنامه‏هاى زندگى است.

و منظور از «لوح محفوظ» علم بى‏پايان خداوند است، و يا صفحه جهان خلقت و نظام علت و معلول كه آن نيز مصداق علم فعلى خداوند است‏

فلسفه تقدير مصائب در لوح محفوظ ؟

آيه مورد بحث پرده از روى اين راز مهم برداشته، مى‏گويد: «اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد» (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ).

اين دو جمله كوتاه در حقيقت يكى از مسائل پيچيده فلسفه آفرينش را حل مى‏كند، چرا كه انسان هميشه در جهان هستى با مشكلات و گرفتاريها و حوادث ناگوار رو بروست، و غالبا از خود سؤال مى‏كند: با اين كه خداوند مهربان و كريم و رحيم است اين حوادث دردناك براى چيست؟

قرآن مى‏گويد: «هدف اين بوده كه شما دلبسته و اسير زرق و برق اين جهان نباشيد».

اين مصائب زنگ بيدارباشى است براى غافلان و شلاقى است، براى ارواح خفته، و رمزى است از ناپايدارى جهان، و اشاره‏اى است به كوتاه بودن عمر اين زندگى.

آرى اين مصائب شكننده تفاخر و غرور است، لذا در پايان آيه مى‏افزايد «و خداوند هيچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد» (وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ).

تنها كسى گرفتار اين حالات مى‏شود كه مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها كه قابل بيدارى و هدايتند اين مستى و آثار آن را از بين مى‏برد.

افراد با ايمان با توجه به آيه فوق هنگامى كه به نعمتى از سوى خدا مى‏رسند خود را امانتدار او مى‏دانند، نه از رفتن آن غمگين مى‏شوند و نه از داشتن آن مست و مغرور.

كلمه" مصيبت" به معناى واقعه و حادثه‏اى است كه به انسان يا هر چيز اصابت كند، و اسم فاعل از مصدر اصابت است، و از اصابه تير به هدف منشا گرفته، و هر چند اصابه حادثه از نظر مفهوم اعم است، هم شامل اصابه حوادث خير مى‏شود و هم اصابه حوادث شر، و ليكن استعمال آن در شر غلبه دارد، در نتيجه هر وقت كلمه" مصيبت" اطلاق شود بلاء و گرفتارى به ذهن تبادر مى‏كند، و در آيه مورد بحث هم به همين معنا است، و مراد از" مصيبتى كه در زمين و از ناحيه آن به انسانها مى‏رسد" قحطى و آفت ميوه‏ها و زلزله‏هاى ويرانگر و امثال آن است، و مراد از" مصيبتى كه به جان آدمى روى مى‏آورد" بيمارى و جراحت و شكستن استخوان و مردن و كشته شدن و امثال آن است، و مراد از" برء" كه مصدر فعل" نبرأها" است خلقت از عدم است، و ضمير در فعل مذكور به مصيبت بر مى‏گردد.

 مختال" به كسى مى‏گويند كه دچار خيلاء و تكبر شده باشد، و تكبر را از اين جهت خيلاء مى‏گويند كه متكبر چيزى را كه در خود سراغ دارد فضيلتى براى خود خيال مى‏كند- راغب چنين گفته. «2» و" فخور" به معناى كسى است كه زياد افتخار و مباهات مى‏كند، و اختيال (كه مصدر است براى كلمه مختال)، و نيز افتخار ناشى از اين مى‏شود كه انسان توهم كند كه آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است، و اين بر خلاف حق است، چون او فعلى را كه بايد مستند به تقدير خدا كند به استقلال نفس خود كرده، و اين اختيال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، كه خدا آن را دوست نمى‏دارد.

پاداشها و مقياس اعمال/خلاصه تفسیر آیات20-21(96/03/28)

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴿20﴾

 آيه  تبیین زندگى بشر در دنيا است

وَ زِينَةٌ:

علاقه قلبى بزينت لباس و مسكن و خودآرائى و خودنمائى                       

 در انظار مردم است.

وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ:

تطاول بر اولياى خدا به مال و اولاد و خدم، اظهار فخر و برترى و تقدم در فضيلت در انظار عموم است.

وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ:

و نيز اظهار عظمت و قدرت در انظار مردم بداشتن ثروت و زيادى فرزند وجميع اموال غير حلال.

آیه شریفه می خواهد نگاه دقیق مارا به دنیا رقم بزند

سپس با ذكر يك مثال آغاز و پايان زندگى دنيا را در برابر ديدگان انسانها مجسّم ساخته، مى‏فرمايد: 

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا

همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود به گونه‏اى كه آن را زرد رنگ مى‏بينى، سپس تبديل به كاه مى‏شود»

سپس به بازده عمر و نتيجه و محصول نهائى آن پرداخته، مى‏ افزايد: «و در آخرت (از دو حال خارج نيست) (وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ).: عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى» در اين قسمت از آيه" مغفرت" قبل از" رضوان" آمده، براى اينكه كسى كه مى‏ خواهد به رضوان خدا درآيد، بايد قبلا به وسيله مغفرت خدا شستشو و تطهير شده باشد. و نيز در اين جمله مغفرت را توصيف كرد به اينكه از ناحيه خداست، ولى عذاب را چنين توصيفى نكرد. مطلوب اصلى و آن غرضى كه خلقت به خاطر آن بوده مغفرت است نه عذاب، و اين خود انسان است كه باعث عذاب مى‏شود، و با خروجش از زى بندگى و عبوديت آن را پديد مى‏آورد.

و سر انجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد:

(وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ).

و (به هر حال) زندگى دنيا جز متاع و فريب نيست»!

جمله «دنيا متاع غرور است» مفهومش اين است كه دنیا ابزار فریب  است براى كسانى است كه دنيا را هدف نهائى قرار مى‏ دهند و به آن دل مى‏ بندند، و آخرين آرزويشان وصول به آن است،« تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.حکمت407» اما دنیا می تواند ابزارنجات و وسيله ‏اى براى وصول به ارزشهاى والاى انسانى و سعادت جاودان برای کسانی باشد که دنیا را مزرعه آخرت، و پلى براى رسيدن به آن هدفهاى بزرگ بدانند.«ان الدنیا... مَسْجِدُ اَحِبّاءِ اللّهِ وَ مُصَلّى مَلائِکَةِ اللّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلِیاءِ اللّه.حکمت126»

 سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالأرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٢١﴾ 

بعد از بيان ناپايدارى جهان و لذات آن، و اين كه مردم در سرمايه‏ هاى كم ارزش اين جهان نسبت به يكديگر تفاخر و تكاثر مى‏ جويند، در اينجا مردم را به يك مسابقه عظيم روحانى دعوت كرده،: «و به پيش تازيد براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى كه پهنه آن مانند آسمان و زمين است و براى كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آورده‏ اند آماده شده است» در حقيقت مغفرت پروردگار؛ كليد بهشت است همان بهشتى كه پهنه آسمان و زمين را فرا مى‏ گيرد، و از هم اكنون آماده براى پذيرائى مؤمنان است تا كسى نگويد بهشت نسيه است و بر نسيه دل نبايد نهاد.

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ یعنی خداوند مغفرت را با اسباب وزمینه ها فراهم و مرحمت کرده ورقابت مثبت بر مبنای عمل صالح شکل میگیرد ازقبیل:

تقوی

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾ س انفال ی29

بازگشت

﴿وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ س آل عمران ی135

تبعیت

﴿قُل ان كنتم تُحبّون اللهَ فاتّبعونی یُحببكمُ اللهُ و یغفِر لَكُم ذُنوبكم و الله غَفور رَحیم﴾ س آل عمران ی31

گفتار حکیمانه

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا﴾ س احزاب ی70

كلمه" مسابقه" كه مصدر فعل امر" سابقوا" است به معناى غلبه‏ جويى در رسيدن به هدف است، در معناى مسابقه چيزى زيادتر از معناى مسارعت هست، چون مسارعت تنها به معناى كوشش در سرعت دادن به حركت است، ولى مسابقه هم اين معنا را مى‏ رساند و هم اين را مى‏ فهماند كه سرعت دادن بايد طورى باشد كه زيادتر از سرعت حريف شود.

و در پايان آيه مى‏ افزايد: «اين فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد مى‏ دهد و خداوند صاحب فضل عظيم است»

(ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ).

پاداشها هميشه به مقياس اعمال نيست بلكه به مقياس كرم پاداش دهنده است.

آيينه گون/خلاصه تفسیر آیه19(96/03/27)

وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿١٩﴾

و کساني که به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، آنانند که صدّيقان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان هستند، [و] براي آنان است پاداش [اعمال] شان و نور [ايمان] شان و کساني که کفر ورزيدند و آيات ما را انکار کردند، آنان اهل دوزخ اند.

«واژه ها»

«صدّيق» كسى است كه سر تا پا صداقت و راستى است، و عملش گفتارش را تصديق مى‏كند. و مراد از" صديقين" كسانى هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده، در نتيجه آنچه مى‏گويند انجام هم مى‏دهند .

«شهداء» ممكن است به معنى «شهادت بر اعمال» باشد، همان گونه كه از آيات ديگر قرآن استفاده می‏شود كه پيامبران گواه اعمال امتهاى خود هستند، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله گواه بر آنها، و بر امت اسلامى است، و مسلمانان نيز شاهد و گواه بر اعمال مردمند.

بعضى نيز احتمال داده‏ اند كه «شهدا» در اينجا به همان معنى شهيدان راه خداست، يعنى افراد مؤمن اجر و پاداش شهيدان را دارند، و به منزله شهدا محسوب مى‏شوند.

 (لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ).

اين تعبير سر بسته اشاره به پاداش عظيم و نور فوق العاده آنهاست.

«تامل»

خداى سبحان در آيه مورد بحث متعرض حال دو طايفه از مردم شده، يكى آنان كه ملحق به صديقين و شهدا هستند، يعنى برجستگان از مردم، و به طور قطع اهل نجاتند، و يكى ديگر كفارى كه آيات او را تكذيب كرده، و به طور قطع اهل هلاكتند، و آنان عبارتند از شرار مردم كه به هيچ وجه به راه خدا نمى‏آيند، باقى مى‏ ماند طايفه سومى كه نه نجاتشان قطعى است و نه هلاكتشان، و آن طايفه عبارتند از: مردمى كه ايمان دارند، و در عين حال مرتكب گناهانى هم مى‏شوند، اين كه دو طايفه را نام برد و وضع آنان را بيان كرد، و طايفه سوم را نام نبرد، چون میخواهد اين طايفه را در ميان خوف و رجاء نگه دارد، و خوف و رجاى آنان را تحريك كند، تا به اين وسيله تشويق و تحريك شوند به اطاعت از خدا و رسول و به دست آوردن سعادت خود، و اجتناب بورزند از انحراف وسرپیچی ازدستور الهی.

«وصف آیه19»  

زيد بن ارقم روايت كرده گفت حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود شيعيان ما صديق و شهيد هستند. حضورش عرض كردم چگونه آنها شهيد ميباشند و حال آنكه بسيارى از ايشان در رختخواب خود مرده ‏اند فرمود مگر تلاوت نكرده ‏اى آيه 19 از سوره حديد را و آيه مزبور را تلاوت فرمودند.

با توجه به آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت منظور از «صدیقین» در آیه 19 حدید با استناد به روایات متعدّدی که از ناحیه ی پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شده، وجود مقدّس امام علی (علیه‌السلام) می‌باشد و روایاتی که در مجامع روایی اهل‌سنّت از وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده و شخص دیگری را مصداق این آیات دانسته شده، از لحاظ سندی قابل خدشه بود و همگی آنها از فرد واحدی نقل شده است.

« آيينه گون » 

كسانى به عالم عنداللّه راه پيدا مى كنند كه دل و جان خود را صاف كرده و از همه تعلّقات و تيرگى ها رها ساخته و آيينه گون شده اند. چنين كسانى را خداوند به حضور خود پذيرفته، توفيق درك عالم «عنديّت» و زندگى در آن را به آنها مى دهد. (وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء )

نقش صداقت انسان در تعاملات اقتصادی/خلاصه تفسیرآیات 17-18(96/03/24)

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿١٧﴾

در حقيقت اين آيه هم اشاره‏اى است به زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله باران، و هم زنده شدن دلهاى مرده به وسيله ذكر اللّه و قرآن مجيد كه از آسمان وحى بر قلب پاك محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است و هر دو شايسته تدبر و تعقل است.اين جمله مى‏خواهد مؤمنين را متوجه كند به اينكه خداى تعالى اين دين را به حال خود وا نمى‏گذارد، كه مردم هر عكس العملى نشان دادند خداى تعالى عكس العملى نشان ندهد، بلكه همواره مراقب آن است اگر ببيند جمعى از مؤمنين دچار قساوت قلب شده‏اند، و ديگر در برابر اوامر او خاشع و تسليم نيستند، دلهايى زنده و خاشع پديد مى‏آورد تا او را آن طور كه خودش مى‏خواهد بپرستند (و در برابر اوامرش خاشع باشند، آرى اين همان خدايى است كه زمين مرده را زنده مى‏كند، براى او آوردن دلهايى زنده كارى ندارد).

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ ﴿١٨﴾

در سابق انفاق گران را قرض دهندگان به خدا مى‏خواند، و در اين آيه صدقه دهندگان را نيز (قرض دهندگان به خدا) خوانده است

در این آیه خدمات مالی انسان مورد توجه قرار گرفته است وصداقت انسان در تعاملات اقتصادی موثراست صدقه نشانه صداقت بین خدا وبنده است. در روایات آمده است که احتیاج اغنیا به فقرا بشتر است از احتیاج فقرا به اغنیا چنانچه در روایتی فرمود: اگر فقرا نبودند اغنياء مستوجب بهشت نميگشتند. « اصول كافي ، جلد 265/2 »

همزیستی روح وجسم/خلاصه تفسیرآیات15-16(96/03/21)

فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ﴿١٥﴾

معمولا انسانها براى نجات از چنگال مجازات و كيفر در دنيا يا متوسل به غرامت مالى مى‏شوند، و يا از نيروى ياور و شفيعى كمك مى‏طلبند، ولى در قيامت تمام اسباب و وسائل مادى كه در اين جهان براى رسيدن به مقاصد، معمول است از كار مى‏افتد و پيوندها بريده مى‏شود. غرامت مالى اختصاص بدنيا و اجراى عقوبتهاى دنيوى دارد و در نظام آخرت جز صفاء قلب و ايمان و نورانيت روح وسيله‏اى براى رهائى از عقوبت و آسايش بشر نخواهد بود.

  أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿16﴾

غفلت و بى‏خبرى تا كى؟! بعد از ذكر آن همه انذارهاى كوبنده و هشدارهاى بيدارگر در اين آيه، به صورت يك نتيجه‏گيرى مى‏فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟

اين آيه از آيات تكان دهنده قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مى‏دهد و پرده‏هاى غفلت را مى‏درد. لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلوده‏اى را مى‏بينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتى بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند.

و در اين آيه شريفه عتابى است به مؤمنين به خاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته، و در مقابل ذكر خدا خاشع نمى‏شود، حقى هم كه از ناحيه او نازل شده آن را نرم نمى‏كند، و در آخر حال ايشان را به حال اهل كتاب تشبيه مى‏كند، كه كتاب خدا بر آنان نازل شد، و در اثر آرزوهاى طولانى دلهايشان دچار قساوت گرديد.

خداى تعالى با اين كلام خود به اين حقيقت اشاره نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و قلب قاسى از آنجا كه در مقابل حق خشوع و تاثر و انعطاف ندارد، از زى عبوديت خارج است، و در نتيجه از مناهى الهى متاثر نمى‏شود، و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود، و به همين مناسبت در آيه شريفه در رديف جمله" فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ" جمله" وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ" را آورد.

نکته مهم:

خداوند روح انسان را از سنخ زمین وزمان نیافریده ولی جسم از سنخ زمین وطبیعت است خداوند راجع به شکل گرفتن جسم درسوره مومنون میفرماید

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

قرآن کریم بعداز اینکه جریان رشد انسان را میگوید میفرماید مایک خلق دیگری به این جسم دادیم ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ این خلق دیگر قلب وروح انسان است .

روح آدمی همزیستی خودش  رابا تن وجسم خاکی شروع میکند جسم فرمان ودستورات روح را اجراء میکند روح ظرفیتهای عجیبی ازقبیل درک معارف ؛ تهذیب و پالایش نفس از رذائل و بدیها و... اما ناگهان این روح از بلندای عرش به فرش میرسد شرایطی دست می دهد که خوی وخلقت  این جسم ودنیای محدود جسم را تحت الشعاع قرارداده ولحظه لحظه از لطافت روح کاسته میشود ودرنتیجه راههای ورودی قلب بسته میشود فقست قلوبهم.

صفحه2 از4

© کلیه حقوق این وب‌سایت محفوظ و متعلق به اصغر توکلی می‌‌باشد.
استفاده از مطالب بلامانع است.