توکلی

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴿20﴾

 آيه  تبیین زندگى بشر در دنيا است

وَ زِينَةٌ:

علاقه قلبى بزينت لباس و مسكن و خودآرائى و خودنمائى                       

 در انظار مردم است.

وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ:

تطاول بر اولياى خدا به مال و اولاد و خدم، اظهار فخر و برترى و تقدم در فضيلت در انظار عموم است.

وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ:

و نيز اظهار عظمت و قدرت در انظار مردم بداشتن ثروت و زيادى فرزند وجميع اموال غير حلال.

آیه شریفه می خواهد نگاه دقیق مارا به دنیا رقم بزند

سپس با ذكر يك مثال آغاز و پايان زندگى دنيا را در برابر ديدگان انسانها مجسّم ساخته، مى‏فرمايد: 

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا

همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود به گونه‏اى كه آن را زرد رنگ مى‏بينى، سپس تبديل به كاه مى‏شود»

سپس به بازده عمر و نتيجه و محصول نهائى آن پرداخته، مى‏ افزايد: «و در آخرت (از دو حال خارج نيست) (وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ).: عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى» در اين قسمت از آيه" مغفرت" قبل از" رضوان" آمده، براى اينكه كسى كه مى‏ خواهد به رضوان خدا درآيد، بايد قبلا به وسيله مغفرت خدا شستشو و تطهير شده باشد. و نيز در اين جمله مغفرت را توصيف كرد به اينكه از ناحيه خداست، ولى عذاب را چنين توصيفى نكرد. مطلوب اصلى و آن غرضى كه خلقت به خاطر آن بوده مغفرت است نه عذاب، و اين خود انسان است كه باعث عذاب مى‏شود، و با خروجش از زى بندگى و عبوديت آن را پديد مى‏آورد.

و سر انجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد:

(وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ).

و (به هر حال) زندگى دنيا جز متاع و فريب نيست»!

جمله «دنيا متاع غرور است» مفهومش اين است كه دنیا ابزار فریب  است براى كسانى است كه دنيا را هدف نهائى قرار مى‏ دهند و به آن دل مى‏ بندند، و آخرين آرزويشان وصول به آن است،« تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.حکمت407» اما دنیا می تواند ابزارنجات و وسيله ‏اى براى وصول به ارزشهاى والاى انسانى و سعادت جاودان برای کسانی باشد که دنیا را مزرعه آخرت، و پلى براى رسيدن به آن هدفهاى بزرگ بدانند.«ان الدنیا... مَسْجِدُ اَحِبّاءِ اللّهِ وَ مُصَلّى مَلائِکَةِ اللّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلِیاءِ اللّه.حکمت126»

 سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالأرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٢١﴾ 

بعد از بيان ناپايدارى جهان و لذات آن، و اين كه مردم در سرمايه‏ هاى كم ارزش اين جهان نسبت به يكديگر تفاخر و تكاثر مى‏ جويند، در اينجا مردم را به يك مسابقه عظيم روحانى دعوت كرده،: «و به پيش تازيد براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى كه پهنه آن مانند آسمان و زمين است و براى كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آورده‏ اند آماده شده است» در حقيقت مغفرت پروردگار؛ كليد بهشت است همان بهشتى كه پهنه آسمان و زمين را فرا مى‏ گيرد، و از هم اكنون آماده براى پذيرائى مؤمنان است تا كسى نگويد بهشت نسيه است و بر نسيه دل نبايد نهاد.

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ یعنی خداوند مغفرت را با اسباب وزمینه ها فراهم و مرحمت کرده ورقابت مثبت بر مبنای عمل صالح شکل میگیرد ازقبیل:

تقوی

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾ س انفال ی29

بازگشت

﴿وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ س آل عمران ی135

تبعیت

﴿قُل ان كنتم تُحبّون اللهَ فاتّبعونی یُحببكمُ اللهُ و یغفِر لَكُم ذُنوبكم و الله غَفور رَحیم﴾ س آل عمران ی31

گفتار حکیمانه

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا﴾ س احزاب ی70

كلمه" مسابقه" كه مصدر فعل امر" سابقوا" است به معناى غلبه‏ جويى در رسيدن به هدف است، در معناى مسابقه چيزى زيادتر از معناى مسارعت هست، چون مسارعت تنها به معناى كوشش در سرعت دادن به حركت است، ولى مسابقه هم اين معنا را مى‏ رساند و هم اين را مى‏ فهماند كه سرعت دادن بايد طورى باشد كه زيادتر از سرعت حريف شود.

و در پايان آيه مى‏ افزايد: «اين فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد مى‏ دهد و خداوند صاحب فضل عظيم است»

(ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ).

پاداشها هميشه به مقياس اعمال نيست بلكه به مقياس كرم پاداش دهنده است.

وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿١٩﴾

و کساني که به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، آنانند که صدّيقان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان هستند، [و] براي آنان است پاداش [اعمال] شان و نور [ايمان] شان و کساني که کفر ورزيدند و آيات ما را انکار کردند، آنان اهل دوزخ اند.

«واژه ها»

«صدّيق» كسى است كه سر تا پا صداقت و راستى است، و عملش گفتارش را تصديق مى‏كند. و مراد از" صديقين" كسانى هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده، در نتيجه آنچه مى‏گويند انجام هم مى‏دهند .

«شهداء» ممكن است به معنى «شهادت بر اعمال» باشد، همان گونه كه از آيات ديگر قرآن استفاده می‏شود كه پيامبران گواه اعمال امتهاى خود هستند، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله گواه بر آنها، و بر امت اسلامى است، و مسلمانان نيز شاهد و گواه بر اعمال مردمند.

بعضى نيز احتمال داده‏ اند كه «شهدا» در اينجا به همان معنى شهيدان راه خداست، يعنى افراد مؤمن اجر و پاداش شهيدان را دارند، و به منزله شهدا محسوب مى‏شوند.

 (لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ).

اين تعبير سر بسته اشاره به پاداش عظيم و نور فوق العاده آنهاست.

«تامل»

خداى سبحان در آيه مورد بحث متعرض حال دو طايفه از مردم شده، يكى آنان كه ملحق به صديقين و شهدا هستند، يعنى برجستگان از مردم، و به طور قطع اهل نجاتند، و يكى ديگر كفارى كه آيات او را تكذيب كرده، و به طور قطع اهل هلاكتند، و آنان عبارتند از شرار مردم كه به هيچ وجه به راه خدا نمى‏آيند، باقى مى‏ ماند طايفه سومى كه نه نجاتشان قطعى است و نه هلاكتشان، و آن طايفه عبارتند از: مردمى كه ايمان دارند، و در عين حال مرتكب گناهانى هم مى‏شوند، اين كه دو طايفه را نام برد و وضع آنان را بيان كرد، و طايفه سوم را نام نبرد، چون میخواهد اين طايفه را در ميان خوف و رجاء نگه دارد، و خوف و رجاى آنان را تحريك كند، تا به اين وسيله تشويق و تحريك شوند به اطاعت از خدا و رسول و به دست آوردن سعادت خود، و اجتناب بورزند از انحراف وسرپیچی ازدستور الهی.

«وصف آیه19»  

زيد بن ارقم روايت كرده گفت حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود شيعيان ما صديق و شهيد هستند. حضورش عرض كردم چگونه آنها شهيد ميباشند و حال آنكه بسيارى از ايشان در رختخواب خود مرده ‏اند فرمود مگر تلاوت نكرده ‏اى آيه 19 از سوره حديد را و آيه مزبور را تلاوت فرمودند.

با توجه به آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت منظور از «صدیقین» در آیه 19 حدید با استناد به روایات متعدّدی که از ناحیه ی پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شده، وجود مقدّس امام علی (علیه‌السلام) می‌باشد و روایاتی که در مجامع روایی اهل‌سنّت از وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده و شخص دیگری را مصداق این آیات دانسته شده، از لحاظ سندی قابل خدشه بود و همگی آنها از فرد واحدی نقل شده است.

« آيينه گون » 

كسانى به عالم عنداللّه راه پيدا مى كنند كه دل و جان خود را صاف كرده و از همه تعلّقات و تيرگى ها رها ساخته و آيينه گون شده اند. چنين كسانى را خداوند به حضور خود پذيرفته، توفيق درك عالم «عنديّت» و زندگى در آن را به آنها مى دهد. (وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء )

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿١٧﴾

در حقيقت اين آيه هم اشاره‏اى است به زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله باران، و هم زنده شدن دلهاى مرده به وسيله ذكر اللّه و قرآن مجيد كه از آسمان وحى بر قلب پاك محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است و هر دو شايسته تدبر و تعقل است.اين جمله مى‏خواهد مؤمنين را متوجه كند به اينكه خداى تعالى اين دين را به حال خود وا نمى‏گذارد، كه مردم هر عكس العملى نشان دادند خداى تعالى عكس العملى نشان ندهد، بلكه همواره مراقب آن است اگر ببيند جمعى از مؤمنين دچار قساوت قلب شده‏اند، و ديگر در برابر اوامر او خاشع و تسليم نيستند، دلهايى زنده و خاشع پديد مى‏آورد تا او را آن طور كه خودش مى‏خواهد بپرستند (و در برابر اوامرش خاشع باشند، آرى اين همان خدايى است كه زمين مرده را زنده مى‏كند، براى او آوردن دلهايى زنده كارى ندارد).

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ ﴿١٨﴾

در سابق انفاق گران را قرض دهندگان به خدا مى‏خواند، و در اين آيه صدقه دهندگان را نيز (قرض دهندگان به خدا) خوانده است

در این آیه خدمات مالی انسان مورد توجه قرار گرفته است وصداقت انسان در تعاملات اقتصادی موثراست صدقه نشانه صداقت بین خدا وبنده است. در روایات آمده است که احتیاج اغنیا به فقرا بشتر است از احتیاج فقرا به اغنیا چنانچه در روایتی فرمود: اگر فقرا نبودند اغنياء مستوجب بهشت نميگشتند. « اصول كافي ، جلد 265/2 »

نمازجمعه بیست وششم  خرداد نصرآباد به امامت حجه الاسلام اصغر توکلی درمحل مسجدجامع (مصلای این شهر)اقامه گردید

امام جمعه در خطبه اول با بیان اینکه فضائل امیرالمومنین یک اقیانوس بیکرانی است که از هر طرف وارد بشویم شگفتی هایی را مشاهده میکنیم افزود درحدود52 سال عمر پربرکت  امیرالمومنین یک خط مستمری وجود دارد وآن خط ایثار وازخود گذشتگی است وی لازمه ایثارگری را خارج شدن از حصار منیت دانسته واظهارداشت امیرالمومنین وقتی دید عده یی اسلام را مورد هدف قرار دادند وارد میدان شد ودر نقش وزیروظیفه ش را بخاطر خدا وبنحو شایسته انجام داد

خطیب جمعه در خطبه دوم با اشاره به اینکه شرط اصلى در عمل آتش‏ به ‏اختیار، فرمايشات صريح خود ايشان است اظهارداشت استفاده از همه ظرفيت برای حل مشکل مردم  همانند فعالیت اردوهای جهادی از مصادیق «آتش‏ به ‏اختیار» است ناطق دربخشی از سخنان خود با بیان اینکه انسجام ملّى و اتّحاد ملّى یک ضرورت است ؛لازمه تحقق انسجام ملّى را در گرو فاصله گذاری با دشمن دانسته وافزود وقتى عدّه‏ اى با اساس نظام ، با اساس انقلاب ، با اساس باور و دين ؛ بناى مخالفت و بناى كارشكنى و اذيّت‏ كردن دارند، بايد فاصله خودتان را با اين‏ها مشخّص كنيد و اعلام بكنيد كه با اين‏ها فاصله داريد .

حجه الاسلام توکلی در آستانه راهپیمائی روز قدس با تاکید براینکه امروز هركسى از صهيونيست‏ها حمايت مى‏كند، شريك جرم است ؛حمايت و پشتيبانى همه‏جانبه از مقاومت مردم فلسطين در برابر اشغالگرى صهيونيست‏ها را نخستين و ابتدايى‏ ترين اقدام در مبارزه با موجوديت رژيم صهيونيستى دانسته وخاطرنشان کرداگر برخى دستگاه‏هايى كه به ‏طور مستقيم در اين‏ راستا مسؤوليت دارند، به هر دليل دچار اختلال و يا كم‏ كارى گرديدند و يا برخى جريانهاى مرموز در پى القاء عدم ضرورت پرداختن به مسائل منطقه ‏اى ازجمله فلسطين و لبنان بی توجه باشند افراد متعهد با استفاده از هنرها و ظرفيتها و استعدادها در تشويق و ترغيب توده‏ هاى مردم همراه با روشنگرى و بصيرت‏افزايى اقدام و «آتش‏به‏اختیار» باشند.

فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ﴿١٥﴾

معمولا انسانها براى نجات از چنگال مجازات و كيفر در دنيا يا متوسل به غرامت مالى مى‏شوند، و يا از نيروى ياور و شفيعى كمك مى‏طلبند، ولى در قيامت تمام اسباب و وسائل مادى كه در اين جهان براى رسيدن به مقاصد، معمول است از كار مى‏افتد و پيوندها بريده مى‏شود. غرامت مالى اختصاص بدنيا و اجراى عقوبتهاى دنيوى دارد و در نظام آخرت جز صفاء قلب و ايمان و نورانيت روح وسيله‏اى براى رهائى از عقوبت و آسايش بشر نخواهد بود.

  أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿16﴾

غفلت و بى‏خبرى تا كى؟! بعد از ذكر آن همه انذارهاى كوبنده و هشدارهاى بيدارگر در اين آيه، به صورت يك نتيجه‏گيرى مى‏فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟

اين آيه از آيات تكان دهنده قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مى‏دهد و پرده‏هاى غفلت را مى‏درد. لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلوده‏اى را مى‏بينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتى بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند.

و در اين آيه شريفه عتابى است به مؤمنين به خاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته، و در مقابل ذكر خدا خاشع نمى‏شود، حقى هم كه از ناحيه او نازل شده آن را نرم نمى‏كند، و در آخر حال ايشان را به حال اهل كتاب تشبيه مى‏كند، كه كتاب خدا بر آنان نازل شد، و در اثر آرزوهاى طولانى دلهايشان دچار قساوت گرديد.

خداى تعالى با اين كلام خود به اين حقيقت اشاره نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و قلب قاسى از آنجا كه در مقابل حق خشوع و تاثر و انعطاف ندارد، از زى عبوديت خارج است، و در نتيجه از مناهى الهى متاثر نمى‏شود، و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود، و به همين مناسبت در آيه شريفه در رديف جمله" فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ" جمله" وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ" را آورد.

نکته مهم:

خداوند روح انسان را از سنخ زمین وزمان نیافریده ولی جسم از سنخ زمین وطبیعت است خداوند راجع به شکل گرفتن جسم درسوره مومنون میفرماید

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است

قرآن کریم بعداز اینکه جریان رشد انسان را میگوید میفرماید مایک خلق دیگری به این جسم دادیم ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ این خلق دیگر قلب وروح انسان است .

روح آدمی همزیستی خودش  رابا تن وجسم خاکی شروع میکند جسم فرمان ودستورات روح را اجراء میکند روح ظرفیتهای عجیبی ازقبیل درک معارف ؛ تهذیب و پالایش نفس از رذائل و بدیها و... اما ناگهان این روح از بلندای عرش به فرش میرسد شرایطی دست می دهد که خوی وخلقت  این جسم ودنیای محدود جسم را تحت الشعاع قرارداده ولحظه لحظه از لطافت روح کاسته میشود ودرنتیجه راههای ورودی قلب بسته میشود فقست قلوبهم.

 طلب نورانیت:

مومنین در صحرای محشر دارای صورت های نورانی و بشّاشی هستند؛ نوری از جنس نور ولایت و نور عبادت؛ ولی اهل عناد و لجاج چنین نوری با خود به همراه نیاورده اند لذا ملتمسانه از مومنین تقاضا می کنند که قدری صورت خود را برگردانید تا ما نیز بتوانیم تا اندازه ای از نور چهره ی شما استفاده کرده و مقداری از مسیر قیامت را طی کنیم ولی پاسخی که به آنان داده می شود این است که به دنیا بازگشته و از آنجا طلب نورانیت کنید.

يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مى‏گويند لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ «نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم!» قِيلَ ارْجِعُواْ وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُواْ نُورًا به آنها گفته مى‏شود: «به پشت سر خود بازگرديد و كسب نور كنيد!» فَضُرِبَ بَيْنهَم بِسُورٍ لَّهُ بَابُ(دیواری که در یک سو نور در سوی دیگر ظلمت و تاریکی) در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مى‏شود كه درى دارد بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَاب‏ درونش رحمت است و برونش عذاب در این هنگام دیواری بین آنان حائل می شود، دیواری که در یک سو نور و سرور و نعمت و رحمت است و در سوی دیگر ظلمت و تاریکی و عذاب و نقمت، و در عین حال در میان این دیوار، دری قرار داده شده است که دوزخیان گوشه ای از بهشت را دیده و بر آتش حسرتشان افزوده شود و یا گنهکارانی که امکان نجات آنان فراهم است بتوانند به بهشت داخل شوند.

قرار ما این نبود!!

مگر ما با شما نبودیم؟! يُنَادُونهَمْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏ وَ لَاكِنَّكمُ‏ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ دنبال هوای نفس بودید وَ تَرَبَّصْتُمْ انتظار لغزش داشتید وَ ارْتَبْتُمْ «و پيوسته (در امر معاد و رستاخيز و حقانيت دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و قرآن) شك و ترديد داشتيد» وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمَانىِ‏«و آرزوهاى دور و دراز (آرزوهائى كه هرگز دست از سر شما برنداشت) شما را فريب داد تا فرمان خدا (دائر بر مرگتان) فرا رسيد» اين آرزوها لحظه‏اى مجال تفكر صحيح به شما نداد، و آرزوى وصول به شهوات و اهداف مادى بر شما چيره بود. همه اينها گذشته «شيطان فريبكار (كه پايگاهش را در وجودتان محكم كرده بود) شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد»

نكته مهم:

اين دو طايفه كه يكى غرق در نور و ديگرى غرق در ظلمت است در قيامت با همند)، منافقين همانطور كه در دنيا با مؤمنين و در بين آنان بودند، و بلكه مردم آنان را جزو مؤمنين مى‏شمردند، در قيامت نيز با مؤمنين هستند، اما مؤمنين و مؤمنات به سوى بهشت راه خود را پيش مى‏گيرند، و منافقين و منافقات در ظلمتى كه از هر سو احاطه‏شان كرده عقب مى‏مانند، از مؤمنين و مؤمنات درخواست مى‏كنند قدرى مهلتشان دهند، و در انتظارشان بايستند تا ايشان هم برسند، و مختصرى از نور آنان گرفته راه پيش پاى خود را با آن روشن سازند.

 

 

 

 

يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى‏ نُورُهُم بَينْ‏ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِم بُشْرَئكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ خَالِدِينَ فِيهَا  ذَالِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيم‏ ﴿١٢﴾

دراین آیه شریفه خداوند پرده یی به کنار می زند وجلوه یی را به تماشا میگذارد.

منظور از «نور» تجسّم نور ايمان است، چرا كه در آن روز عقائد و اعمال انسانها تجسم مى‏يابد، ايمان كه همان نور هدايت است به صورت روشنائى و نور ظاهرى مجسم مى‏گردد، و كفر كه تاريكى مطلق است، به صورت ظلمت ظاهرى مجسم مى‏گردد.

توضیح :

نور تحت دوعنوان مادی (نوری که برگرفته ازخورشید ؛ فضا را روشن می کند) وفرا مادی (نوری که ابهام را می زداید و جهل و ضلالت را از بین می برد) متصوراست که این نور گاهی برخدا اطلاق میشود اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوهٍ وگاهی برکلام خدا وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مبینا وگاهی برکسانیکه پیام حق را می گیرند وَ سِراجاً مُنيرا .بنابراین نور بمعنای هدایت معرفی شده که مایه حیات است وبه اندازه اعمال نور داده میشود. پرواضح است که مجموعه تعالیم اسلام نوراست.

 هر كس قرضى نيكو به خدا بدهد اجرى كريم دارد، در روزى كه- تو اى پيامبر و يا تو اى شنونده و بيننده عاقل- مى‏بينى دارندگان ايمان به خدا از مرد و زن نورشان پيشاپيش جلوتر از آنان و بدان سوى كه سعادت آنان آنجاست مى‏دود.

عبد اللَّه بن مسعود گويد: به مؤمنين باندازه اعمالشان نور داده ميشود، پس بعضى از آنها نورش مانند كوهيست و كمترين آنها از جهت نور و روشنايى نوريست بر انگشت ابهام او كه گاهى خاموش و گاهى روشن شود.

ابن بابويه از جابر انصارى روايت كرده گفت حضور پيغمبر اكرم نشسته بودم امير المؤمنين عليه السّلام وارد شد پيغمبر باو فرمود يا على بشارت بدهم تو را همين ساعت جبرئيل نازل شد و خبر داد كه پروردگار صاحب عزّت فرموده به شيعيان و دوستداران تو هفت خصلت عطا كردم رفق و مدارا هنگام مرگ انس در وقت وحشت نور هنگام ظلمت و ايمنى در وقت فزع و ترس قسط و عدالت در ميزان حساب و اعمال عبور كردن از صراط هفتم وارد شدن در بهشت پيش از داخل شدن ساير مردم در حالى كه نور ايشان پيش روى آنها مى‏شتابد.

لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿١٠﴾

شرایط زمان ومکان دراعمال ما متفاوت است عنصر زمان کاراست لیله القدرخیرمن الف شهرازاین مقوله است

 (لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ).

قدردانى براى عموم كسانى است كه در اين مسير گام برداشتند.ولکن آنها كه در مواقع بحرانى از بذل مال و جان ابا نداشتند از آنها كه بعد از فرو نشستن طوفانها به يارى اسلام شتافتند برترند.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ ﴿11﴾

آيه در رابطه با حتميت پاداش اخروي است، خداوند از لطف خويش، انفاق در راه خدا را قرض حساب مى‏كند، كه شخص منفق به خدا قرض مى‏دهد.از آنجا که اداي قرض حتمى و واجب است ؛«يضاعفه» حكايت از چند برابری دارد مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ﴿انعام/ 160﴾

توضیح :

این آیه شریفه ربطی به وام مصطلح که بین مردم رایج است ندارد .قرض بمعنای بریدن است وبه تعبیر دیگر قرض از خانواده انفاق است کسی که با انتخاب ؛ عشق وعلاقه بخشی از سرمایه وتلاش اقتصادی خودش را جدا کرده وبخدا میدهد شامل فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ خواهد بود چرا که بخلاف وام مصطلح «وام»درمَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ برگشت ندارد.

(وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ) يعنى خالصى كه مشوب و آلوده بصفت نقص نميشود، پس كريم از شأن او آنست كه خير فراوان عطا ميكند و چون اين اجر نفع و سود بزرگى ميدهد توصيف بكريم شده و اجر كريم بهشت است.

محمّد بن عباس از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است و آنحضرت فرمود بر در بهشت نوشته شده: بهر درهمى از قرض هيجده برابر اجر و پاداش داده ميشود ولى اعطاء صدقه ده برابر اجر دارد زيرا قرض فقط به نيازمند داده ميشود لكن صدقه بيشتر اوقات بدست غير مستحق ميرسد.

آيه در رابطه با حتميت پاداش اخروي است، خداوند از لطف خويش، انفاق در راه خدا را قرض حساب مى‏كند، كه شخص منفق به خدا قرض مى‏دهد.

قرض الحسنه داراى ده صفت است: «1»

1- اينكه از حلال باشد، زيرا كه پيامبر (ص) فرمود براستى كه خداى تعالى پاك و منزّه است نميپذيرد مگر پاك را.

2- و اينكه از بهترين چيزى باشد كه مالك آنست نه اينكه چيزى پستى را انفاق كند براى اينكه خدا فرموده قصد نكنيد كه چيز خبيث و بدى را انفاق كنيد.

3- اينكه تصدّق كند در حالى كه او آن را دوست دارد و اميدوار بزندگيست براى گفته رسول خدا (ص) در جواب كسى كه از افضل صدقه پرسيد فرمود: افضل                       صدقه آنست كه آن را بدهى در حالى كه تو تندرست و سالم و بخيل هستى و اميد زندگى و ترس از فقر دارى.

4- و اينكه آن را واپس نگذارى تا وقتى كه جان بگلويت برسد و بگويى براى فلانى چقدر و براى فلانى چه اندازه.

5- و اينكه آن را در دوست‏ترين افراد و نيازمندترين و شايسته‏ترين آنها قرار دهى كه آن را بگيرند، و براى همين خداوند اختصاص داد اقوامى را بگرفتن صدقات و آنها اهل دو سهم ميباشند، مساكين و ابن سبيل.

6- اينكه تا ميتواند و امكان دارد آن را مكتوم و مخفى بدارد براى قول خدا وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ «2» يعنى و اينكه و آن را در پنهانى بفقراء بدهيد پس آن براى شما بهتر است.

7- و اينكه در پى و تعقيب آن منّت نگذارده و آزار نكند، براى قول خدا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ «3» باطل نكنيد صدقات خود را بمنّت گذاردن و اذيّت كردن.

8- و اينكه فقط قصد كند باين كار وجه اللَّه و رضاى خدا را و رياء نكند براى آنكه رياء مذموم و ناپسند است.

9- و اينكه آنچه داده بنظرش كوچك و كم آيد هر چند كه زياد باشد براى آنكه متاع دنيا قليل و اندك است.

10- و اينكه از محبوب‏ترين مال او باشد پيش او براى قول خدا كه فرمود لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ «4» يعنى هرگز بمقام برو خوبى نميرسيد

__________________________________________________

 1-(ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏24، ص: 218)
2- بقره آيه: 271
3- بقره آيه:  264.
4- سوره آل عمران آيه: 92.

نمازجمعه نصرآباد به امامت حجه الاسلام اصغر توکلی درمحل مسجدجامع (مصلای این شهر)اقامه گردید

امام جمعه در خطبه اول گفتار زیبا ؛ قلب سالم ؛ مراقبت مداوم ؛ کنترل جوارح رااز عوامل کمال وراه یابی به جوارحق برشمرده وافزود شبهه ها وکینه ها وانحرافات انسان را به تباهی سوق میدهد خطیب جمعه در خطبه دوم با بیان اینکه امام در جريان انقلاب بر نابودى رژيم و پديد آوردن نظامى مبتنى بر شعارهاى انقلاب تاكيد مى‏ ورزيد اعتقاد به حركت و بسيج مردمى، برخورد قاطع و اعتماد به نفس كامل، عدم همگرايى با جريان‏هاى انحرافى، شناخت و خنثى ‏سازى توطئه‏ دشمن را از روش‏هاى مبارزاتى امام خمينى برشمرد.

حجه الاسلام توکی با تاکید براینکه امام در برابر نغمه ‏هاى ناسازگار با مواضع اعلام شده مى ‏ايستاد خاطرنشان کرد امروز ناخدای کشتی انقلاب نیزبا بصیرت ستودنی خویش توطئه های دشمن را یکی پس ازدیگری برملا وراه را به ملت ایران بخوبی نشان میدهد وملت قدرشناس ایران اسلامی نیزدراطاعت از ولی فقیه زمان گوش بفرمان است وحضور 40میلیونی در انتخابات 29 اردیبهشت قطره یی از دریای مواج ملت ولایتمدار ایران اسلامی بود که دشمن را به اعتراف واداشته وجهان را دربهت فروبرد.

وَ مَا لَكمُ‏ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ  وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكمُ‏ لِتُؤْمِنُواْ بِرَبِّكمُ‏ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكمُ‏ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(8)

دراین آیه ایمان جزء وظایف مومنین شمرده شده است وخداوند میفرماید با اینکه پیامبر اسلام لحظه به لحظه برای هدایت از پی شماست ولکن به وظایفتان عمل نمیکنید مراد از (ايمان ) ايمانى است كه داراى اثر باشد، كه يكى از آثار آن انفاق در راه خدا اسـت  و منظور از ميثاقى كه گرفته شده همان چيزى است كه شهادت هر مسلمانى بر آن دلالت دارد، آرى شـهـادت مـسـلمـان بـر وحـدانـيـت خـدا و رسـالت رسول او در آن روزى اسلام مى آورد دلالت داشت بر اين كه از همين روز تسليم و مطيع خدا و رسول است.

هُوَ الَّذِى يُنزَّلُ عَلىَ‏ عَبْدِهِ ءَايَاتِ  بَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ إِنَّ اللَّهَ بِكمُ‏ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ(9)

در این آیه برعنوان عبودیت تکیه شده است عبودیت و بندگى، مقامى بس ستوده و ارزشمند و زمینه ساز برخوردارى از فیوضات الهى (على عبده)است. اختصاص «عبد» براى پیامبر(ص)، مى تواند گویاى دو نکته باشد: ۱- صفت «عبودیت» از جایگاه و ارزش ویژه اى برخوردار است. ۲- همین صفت، موجب شایستگى پیامبر اسلام(ص) براى دریافت وحى گردیده است.

مـراد از آيـات بـينات  آيات قرآن كريم است. انس با قرآن، انسان را به تدریج از تاریکى هاى ضلالت به روشنایى هدایت وارد مى کند. و«یخرج»، دلالت بر این حقیقت دارد که خارج شدن از تاریکى ها به تدریج انجام مى گیرد. یکی از لطائف قرآن این است که کلمه ی نور در همه جا بصورت مفرد بکار رفته است چون جنبه ی وحدت و توحید را در بر دارد. ولی ظلمات همیشه بصورت جمع بکار رفته چرا که هر چه از مبدء نور دور شویم بر تاریکی ها افزوده میشود.

وَ مَا لَكمُ‏ أَلَّا تُنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (10)

در آيـه شـريـفـه تـوبـيـخ سـخـتـى از بـخـيـل هـا شـده، كـه از مـال خـدا در راه خـدا انـفـاق نـمـى كـنـنـد، بـا ايـن که وارث حـقـيـقـى اموال خداى تعالى است، و اموال نه براى آنان باقى مى ماند، و نه براى غير ايشان. بنابرین انفاق در راه خداوند مورد توجه قرار گرفته است کما اینکه در روایات نیز برموضوع انفاق تاکید شده است . قال الصادق‏ علیه السلام : « ینادى مَلَكَانِ فِى كُلِّ لیلة جُمُعَةِ اللَّهُمَّ أَعْطِ كُلَّ مُنْفِقٍ خَلَفاً وَ كُلَّ مُمْسِكٍ تَلَفاً.

 در هر شب جمعه‏ اى دو فرشته ندا مى‏دهند خدایا هر كسى كه انفاق مى‏كند جاى آن را پر كن و هركسى كه امساك مى‏كند مال او را نابود كن. (بحار / 96 / 117)

آثار مهم انفاق

 اثر شخصی انفاق :

عنصر انفاق نقش به سزایى براى تحفظ و درمان رذایل اخلاقى دارا مى باشد و به تعبیر قرآن کریم، عاملى براى جلوگیرى از شح نفس مى باشد.

اثر اجتماعی انفاق:

تعالیم اسلام مى خواهد انسانى بسازد که به هم نوع خود توجه داشته باشد و خود را در برابر برادران دینى در جامعه مسؤول بداند و در رفع حوائج و نیازمندى هاى آن ها تلاش نماید تا علل انحراف هاى اخلاقى در ریشه خشکانده شود و جامعه از ورطه هلاکت و تباهى مصون و محفوظ بماند.

اثر اقتصادی انفاق :

بعد اقتصادی انفاق درجهت اصلاح جامعه و حرکت جامعه به سوى سازندگى، رشد، پیدا مى کند و در نهایت آرامش و امنیتى که در جامعه ایجاد مى شود شامل حال خود او نیز مى گردد.

صفحه20 از22

© کلیه حقوق این وب‌سایت محفوظ و متعلق به اصغر توکلی می‌‌باشد.
استفاده از مطالب بلامانع است.